خرید بک لینک

بعد از مدتها ، بازم امروز دسترسی به اینترنت برام فراهم بود و وقتشو داشتم تا دوباره بنویسم از خودم ، از انا و اتفاقاتی که این چند وقته برامون اتفاق افتاد

برچسب: نویسنده: یوسف کوشکی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 18:28

سه شنبه - ۲۳ خرداد ۱۴۰۲ Tuesday - 2023 13 June اولین بار با آنا تو نزدیکا اشنا شدم

برچسب: نویسنده: یوسف کوشکی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 12:54

آنای مهربان و عزیزتر از جانم ،نمی دانم از کجا شروع کنم، چون خیلی نمی توانم احساساتم را با کلمات بیان کنم اما می دانم که می خواهم بدانی چقدر دوستت دارم

برچسب: نویسنده: یوسف کوشکی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 12:54

فکرم رو خیلی درگیر میکنه ، حتی برای ی لحظه هم از فکر کردن بهش نمیتونم دس بردارم ، ولی سعی میکنم بروز ندم ، نمیخوام فکر کنه هولم یا ندید بدید ، ولی انگار ساهل منتظر ی دوست یا اتفاق یا عزیزی بوده باشی و اون همین دیروز ، سه شنبه از راه رسیده باشه . نمیخوام با پیام دادنای الکی یا افراط و تفریط اونو نسبت به خودم دل زده کنم ، و در عین حال میدونم زوحیات حساسی داره . نیاز داره کسی بهش توجه کنه و کاملا درکش کنه ، جوری که انگار یکی باشه مثل جزئی از بدنش که وقتی یکی از عضوهاش درد میکنه اینم احساس کنه . و من فکر میکنم که می تونم اون فرد باشم براش . گاهی وقتا دلم براش تنگ میشه ، با اینکه هنوز اولین دیتمونم نیست . حتی ندیدمش . دیشب که رفت دوش بگیره ، فکر میکنم که سرش رو خوب سشوار نزده و همونجوری رفته بیرون ، موقع برگشتن بهم پیام داد که درد داره ، انگاری اون درد رو تو وجود خودم حس میکردم . فلبم شروع کرد به تند تند زدن و دعا کردم خدا هر چی درد و بلا برای آنا نوشته تو تقدیرش ، بفرسته برای من ولی اون درد نکشه ، با همسرش رضا و داداشش و زن داداش می رفتن سمت قزوین ، من پیشش نبودم ولی دلم پیشش بود . در اصل قلبم همیشه پیشش هست و دوس دارم بدونه که اگه ی روزی کسی بهش گفت که دیگه هیچ کس دوستت نداره ، بدونه که من مردم . گاها به سکس باهاش فکر میکنم و گاها به اولین قرارمون ، چی بپوشم ، چی بگم و ....... ولی بعدش پشیمون میشم و از خودم خجالت میکشم بابت این افکاری که به خودم راه میدم . نمیدونم کاملا گیج شدم . امروز صبح که باهش حرف زدم ، گفت که بازم بیمارستان هستش و شوهر خواهر سکته قلبی کرده ، خیلی ناراحت می دیدمش ، صداش جوری بود که گریه کرده ، دلم گرفت . خودمم بعض کردم ، دلم میخواست منم گریه کنم ، ولی مرد

برچسب: نویسنده: یوسف کوشکی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 12:54

صفحه بندی